تماس با ما   صفحه اصلي   نقشه سایت   انگليسي   العربيه   اردو  
نسخه چاپي


دکتر موسویان تشریح کرد:

نقش رسانه‌ها در اجرایی‌سازی سیاست‌گذاری‌های فرهنگی



برای بررسی فرصت‌ها و چالش‌های پیش رو در زمینه نظام نوآوری در صنایع و محصولات فرهنگی با دکتر سیدمرتضی موسویان که رياست دانشكده‌ي صدا و سيما و مركز علمي كاربردي رسانه را در رزومه کاری خود دارد، به گفتگو نشسته‌ایم. بخش نخست این گفتگو پیش از این از نظر خوانندگان گذشت. اکنون در ادامه گفتگو با دکتر موسویان، به بحث و بررسی نقش رسانه‌ها در اقتصاد فرهنگ و جایگاه آنها در نوآوری در عرصه صنایع و محصولات فرهنگی پرداخته‌ایم. لزوم آگاهی از مکانیسم‌های حاکم بر بازار و آشنایی کارآفرینان با مفاهیم پایه‌ای اقتصادی از دیگر بخش‌های گفتگوی ما با رئیس مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه‌های دیجیتال است. موسویان معتقد است برای تولید محصولات نوآورانه پرفروش در حوزه فناوری‌های نرم، بایستی به الزامات کلی زندگی در هزاره سوم التزام داشت و آنها را در نظر گرفت. مشروح بخش دوم گفتگوی مرکز خبر شورای عالی انقلاب فرهنگی با دکتر موسویان را بخوانید.



نقش رسانه‌ها در پرکردن خلاء سیاستگذاری تا اجرا چیست؟ به طور خاص‌، در عرصه صنایع و محصولات فرهنگی چه کارکردی دارند؟

مسلماً رسانه‌ها در این زمینه نقشی اساسی بر عهده خواهند داشت. ولی قطعاً نیازمند جهت‌دهی و مدیریت هستند. در کشورهای توسعه‌یافته اگر قرار است مجموعه‌ای از رسانه‌ها یک هدف تعیین‌شده را دنبال کنند و جامعه را به سمت آن هدف سوق دهند‌، برآیندشان همگرا است؛ یعنی در جهت سیاست‌گذاری‌های کلان و تعیین شده است. این مسئله اتفاقی و تصادفی نیست. ما در سیاست‌گذاری کلان برای ورود به هر پارادایم جدید یا در حال تکمیل باید پیوست فرهنگی در نظر بگیریم.

ما هنوز اعتقاد نداریم که هزینه کردن برای هنجارسازی هزینه نیست بلکه سرمایه‌گذاری است. اگر رسانه‌ها بتوانند احساس نیاز فرهنگی را در مردم، در جهت مثبت آن تحریک کنند‌، بزرگترین خدمت را به صنایع و محصولات فرهنگی کرده‌اند. به نظرم مهمترین کار رسانه‌ها در این زمینه می‌تواند تحریک نیازهای فرهنگی جامعه باشد. البته استفاده از ظرفیت رسانه‌ها برای تبلیغ محصولات و نوآوری‌های فرهنگی هم جزء همین دسته قرار خواهد گرفت.

معتقدم ما از داشته‌هایمان در جهت یادگیری فرهنگی استفاده نمی‌کنیم. به عنوان مثال ما دو سال زمان سربازی را در اختیار داریم. آیا در آن دو سال هنجار‌های مختلفی که باید یک فرد از آن‌ها آگاه باشد را نمی‌توان به او منقل کرد؟ مثلا نمی‌توانیم قانون چک را در حد کلان و در حد اجمال به سربازان انتقال دهیم؟ آیا مواردی را که در مورد کمک افراد به ارتقای جایگاه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی کشور می‌شود نمی‌توانیم در این دو سال منتقل کنیم؟ این در حالی است که کشور‌های دیگر از این زمان که حتی کوتاه‌تر از زمانی است که ما داریم استفاده می‌کنند و فرد پس از گذراندن این دوران به فردی تبدیل می‌شود که از قوانین آگاه است.



اگر موافق باشید‌، به صورت ریزتر به بحث اقتصاد فرهنگ بپردازیم. اصولاً مقدمات فعالیت اقتصادی در عرصه‌های فرهنگی چیست؟

به نظرم باید کمی عام‌تر به مسئله نگاه کنیم. فرضاً آیا به جز بحث فرهنگ‌، ما در بخش‌های دیگر مشکل صادرات نداریم؟ لذا می‌توان به صورت کلی گفت که مثال‌های موفق در بخش تولید ـ در هر عرصه‌ای ـ افرادی بوده‌اند که با زمینه‌ی کسب و کار و اصول بازار آشنایی داشته‌اند. فرضاً فرد یا شرکتی می‌تواند محصولی مانند اشعار شاعران را با قیمت خیلی مناسب به زبان فارسی در کشور‌های دیگر حتی بهتر از داخل بفروشد. آیا این به این معناست که این فرد فردی فرهنگی است؟ الزاماً نه. ممکن است این فرد کارخانه تولید سوسیس و کالباس هم دارد یا در زمینه حمل و نقل هم کار می‌کند. حالا وارد این زمینه شده و محصولی تولید کرده که می‌تواند آن را صادر کند. لذا موفقیت این فرد به خاطر این است که دانش کسب و کار را فرا گرفته و نیاز را احساس کرده و نیازسنجی بازار را انجام داده است. این در هر زمینه‌ای امکان‌پذیر است.

کاری که ما هم اکنون در مرکز فناوری اطلاعات و رسانه‌های دیجیتال در این زمینه داریم انجام می‌دهیم، این است که شرکتی را برای بازارسنجی به خدمت گرفته‌ایم. از طرف دیگر می‌خواهیم به افرادی که مؤسسه فرهنگی و دیجیتال دارند یاد بدهیم چگونه باید چرخه کسب و کار خود را کامل کنند، زنجیره ارزش بنویسند و به آن معتقد شوند. فرضاً برای اینکه یک کسب و کار رونق پیدا کند و از بازار‌های ملی به منطقه‌ای و فراملی توسعه پیدا کند، فرد ابتدائاً باید بحث گمرک، تجارت بین‌الملل و زبان خارجی را بداند یا کسی را به خدمت بگیرد که این کار را انجام دهد. بنابراین این اپیدمی شدن و توزیع دانش کسب و کار مسئله‌ای است که در همه‌ی زمینه‌ها باید اتفاق بیفتد از جمله در فرهنگ. پس این افراد بایستی یاد بگیرند که چگونه در یک محیط با رقابت بالا وارد شوند.

با توجه به تجربه حضرتعالی در زمینه رسانه‌، چگونه می‌توان الزامات رشد سریع فناوری اطلاعات را در عرصه نوآوری در زمینه فناوری‌های نرم رعایت نمود؟ آیا اینها به همدیگر ارتباطی دارند؟

همانطور که قبلاً عرض کردم، به فعلیت رسیدن پتانسیل‌ها  نیاز به فرهنگ‌سازی دارد. فرهنگ‌سازی را می‌توان در قالب‌های مختلف ترجمه و تفسیر کرد که یکی از آن‌ها بالا بردن دانش است. نکته بسیار اساسی برای زندگی در هزاره‌ی سوم چیست؟ می‌گویند شما برای استفاده از فناوری‌ها دیگر زیاد نیازی به یادگیری مهارت ندارید. به همین دلیل شما می‌بینید افرادی که آموزش هم نمی‌بینند از وسیله‌های پیچیده‌ای که امروز وجود دارد به راحتی استفاده می‌کنند. اما چیزی که باید اتفاق بیفتد بالارفتن سواد اطلاعاتی، رسانه‌ای و دیجیتال است. به چه معنا؟ به این معنا که فرد باید بداند که به دنبال چیست و چگونه باید آن را به دست بیاورد و وقتی آن را به دست آورد‌، چگونه آن را به آنچه که دارد اضافه کند تا یک موجودیت جدید را ایجاد کند.

ما باید محصولات نوآورانه موجود در عرصه فناوری‌های نرم را با توجه به این پارادایم جدید به بازار عرضه کنیم. دانش هم به این راحتی تولید نمی‌شود و برای هر زمینه‌ی خاص نیاز به فرهنگ‌سازی برای تولید دانش در آن زمینه خاص وجود دارد. بایستی وقتی که سطح دسترسی‌ها افزایش پیدا می‌کند، قدرت دسترسی و بعد تجزیه و تحلیل و رسیدن به یک نقطه مطلوب هم در افراد ایجاد شود. نیاز فرهنگ مرتفع شده نیست و بازار خوبی در این عرصه وجود دارد. تنها باید با اصول عرضه محصول در فضای جدید و مکانیسم‌های مربوط به بازار آشنا بود.

و سخن آخر...

به عنوان جمع‌بندی‌، معتقدم که هر یک از اجرای اصلی در زنجیره‌ی ارزش، در هر زمینه‌ای که شما تصور کنید از جمله اقتصاد فرهنگ بایستی به صورت جامع در نظر گرفته شود. اگر زنجیره ارزش کامل و یکپارچه دیده نشود ما به اهداف تعیین شده نخواهیم رسید.
كد خبر:32822
منبع خبر:دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی
تاريخ خبر:1394/08/09